تاکسی بگیر و برگرد

0 

همین الان پاشید برید جلوی آیینه ،

خب .

یه نگاه  از پایین به بالا به خودتون بندازید   ،

حالا به سوال من یکم فکر کنید ،

شما بخاطر خودتون مهندسین یا بخاطر این که دختر عموتون مهندسی می خوند ؟

شما از دل کشته مرده نقاشی بودین،

چیزیم از ریاضی و انتگرال و آمار و احتمال سرتون نمی شد ؛

اما فقط بخاطر اینکه بتونند باهاتون چند سالی به رخ کشیدن و پز دادن رو تجربه کنند ،

الان شما اون کسی هستید که فقط خوب نقاشی می کشه و احتمالا بچه ها فامیل آویزونتونن برای اینکه براشون یه سبد سیب بکشید تا باهاش از معلمشون نمره بگیرند ،

امامی دونستید  شما فقط  برای اینکه نقاشی در حد سبد بکشید آفریده نشده بودید ؟

به شما مهندس هم نمیشه گفت ؛ چون با اشتیاق و علاقه  تمام تونستید کل سال تحصیلی رو سر کلاس خواب باشید

و  آخر سال با بی میلی و هزارتا فحش ته دلتون دنبال استاد باشید برای نمره ؛ و ۶٫۷ سال از عمرتون رو به خوندن

و نخوندن درس هایی گذروندین که ازشون وحشت داشتید

که این معادله آخر خوبی هم نداره و ترم آخر دیگه می برید و در نهایت انصراف می دید ،

دور و اطراف ما پر شده از آهنگ ساز هایی که مهندس اند ، خلبان هایی که تخصص قلب دارند و  بازیگر هایی که وکیل اند،

 

بیایید  همه با هم یه اعتراف بکنیم، ما بچه تنبل نبودیم ، ما از خیلیا ، خیلی چیزا بیشتر حالیمون می شد

اما فقط از رشته تحصیلی  و جایی که بودیم متنفر بودیم ،  همه ما از  آخرش می ترسیدیم ، مگه نه؟

ما فکر می کنیم مشکل از خودمونه که سر کلاس از درس های مهندسی و پزشکی

هیچی نمی فهمیم و همیشه موقع انتخاب واحد عزا بگیریم که وای دوباره فلان درس ، اونم برای بار چهارم .

 ولی هیچ وقت به این موضوع فکر کردیم ، ما اگه جایی بودیم که بهش تعلق داشتیم و دوستش داشتیم مطمنا جز شاگردای الف کلاس بودیم؟

قطعا همینطوره که میگم. شک نکنید همین الان خیلی هاتون ته دلتون قنج رفت واسه اون چیزی که می خواستید باشید و نشدید .

خیلی از ما  بن بست آرزو های کسانی هستیم که یه روزی عاشق این بودن که دکتر یا مهندس بشند اما  پدر و مادرا  وسط راهشون هی چاله ساختن ،

و اون ها بدون اینکه متوجه باشند  دارند همون چاله رو واسه ما می کنند ، چه بسا که ما برای یه نسل دیگه ،

ما درست شبیه مجسمه هایی هستیم که از دور قشنگیم و جذاب اما وقتی درونمون رو از وسط نصف کنند چیزی جز گل و کلی چیزای بدرد نخور نمی بینند .

 به روایتی ” توی ما خودمونو کشته ، بیرونمون مردمو”

مامان بابا های ما نمی دونند که ما همون طوری به خودمون نگاه می کنیم که اونا به ما نگاه می کنند ،

در نتیجه میخوان به ما تحمیل کنند که هنر ، ورزش ، یا هزار راه دیگه ای که ما رویای رفتن

در اون مسیر رو داشتیم ، یه راه چیپ و مسخرس که تهش هیچ پولی توش نیست ؛

اما اینو فراموش می کنند که علاقه، اعتماد میاره ، اعتماد ، خلاقیت میاره و خلاقیت هم در نتیجه

میتونه منبع درامد خوبی باشه و ما هم جز آدم حسابی ها باشیم و موفق زندگی کنیم .

کلا این خانواه ها فقط بازار کار براشون مهمه  و امنیت شغلی ، درسته خب حق میدم که نگران آینده  شغلی ما باشند اما به چه قیمتی ؟

مگه موفقیت مالی ربطی به رشته تحصیلی داره ؟

من کلی مربی ورزشی می شناسم که با دیپلم درامد خیلی خوبی دارند اما از اونطرف

دکتری فیزیولوژی رو می شناسم که هنوز تو اداره ها در به در دنبال کار می گرده ؛

یا هزارتا متخصص و مهندس  که یک سوم یه طراح لباس درامد ندارند ،

 

 اما خب وقتی ما غر میزنم که بابا! مامان !

اون دکتری و مهندسی که تو میخوای محاله از من در بیاد ، روز مرگمه وقتی امتحان ریاضی دارم

یا حاضرم یه دستمو قطع کنند اما چهار ساعت مسئله فیزیک حل نکنم ،

عاقا جان من واقعا از پسش بر نمیام ، دارم به قهقرا میرم فقط بذارید برممممم؛

آخر این بحثای تکراری اینه که بابام میگه ” خراب بشه این گوشی هاتون ” و کلی فحش و حرفا ای خاک تو سری و بوووووق

حواله می کنه سمت شرکای شرکت های مختلف موبایل سازی ، بعدشم میگه

تو نمیفهمی، حالیت نیست، من میشناسمت، تو که از اول اینجوری نبودی

تو دوران ابتدایی همیشه ممتاز و باهوش بودی ، اگه دست از گوشی و اینا برداری

هوشت خیلی خوبه و میتونی امسال دیگه پزشکی قبول بشی ،

بعد سه سال پشت کنکور بودن و آوردن رتبه های بالای هفت هزار  هیچ کمکی نمی کنه

تا بابام متوجه بشه که من هوش دکتر شدنو ندارم .

حالا جدای پدر و مادر ها که نقش اصلی رو دارند ، یه موجوداتی هم هستند به اسم مشاور ،

باور کنید پافشاری اینا برای دکتر شدن ما خیلی بیشتر از ننه باباهامونه ،

عاقا درسته من درسم خوبه ، نمره هام بالاس ، ولی خب دلیل نمیشه که برم دکتر بشم

منی که دستم اوف میشه و اندازه له شدن مورچه خون میاد

غش میکنم و فشارم میافته ، چرا باید برم تخصص قلب بگیرم ،

والا این مملکت خیاط میخواد ، قصاب میخواد ، آشپز می خواد به جان خودم ؛

اکثرا هم میگن  ، بابا مامانت این همه خرجت می کنند

معلم خصوصی می گیرند  که بری کنار یه مشت بچه تنبل  تو هنرستان کار و دااااانش درس بخونی ؟

حالا تو برو ریاضی فیزیک اگه دوست نداشتی  کنکور انسانی بده

و از ۷ نقطه تیکه پاره شو آخرشم بیا دوباره از  اول  دنبال اونی که می خواستی ،

بعد از اینکه ۶٫۷ سال از عمرت گذشته و راه اشتباه رو رفتی و تباه شدی ما در خدمتت هستیم  ؛

در کل  معیار پاس کاری ما شده معدلمون ، نه استعداد و علاقه

البته الان دنبال مقصر بودن دردی رو دوا نمی کنه

ظلمی بوده که خواسته و ناخواسته به ما وارد شده  و گذشته ،

اما اگه هنوزم فکر می کنی جایی که هستی رو دوست نداری تاکسی بگیر

برگرد و برای همیشه  اون مسیر رو فراموش کن .

خب حالا اینقدم تو اینه خودتو نگاه نکن ؛ زشتوک جان

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

Comments are closed.